محمد ابراهيم آيتى
42
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
« بنى عبد مناف » يعنى « هاشم » و « عبد شمس » و « مطّلب » و « نوفل » و « بنى عبد الدّار » كه سرورشان « عامر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدّار » بود بر سر مناصب كعبه نزاعى سخت در گرفت . « بنى أسد بن عبد العزّى » و « بنى زهرة بن كلاب » و « بنى تيم ابن مرّه » و « بنى حارث بن فهر » با « بنى عبد مناف » همراه شدند و ميانشان پيمانى منعقد شد كه به « حلف المطيّبين » معروف گشت . « بنى مخزوم » و « بنى سهم » و « بنى جمح » و « بنى عدىّ » با « بنى عبد الدّار » هم پيمان گشتند و « أحلاف » [ 1 ] ناميده شدند ، و « بنى عامر بن لؤىّ » و « بنى محارب بن فهر » بىطرف ماندند . با اين ترتيب مقدمات جنگ ميان طوائف قريش فراهم گشت ، اما جنگ روى نداد و با يكديگر صلح كردند ، و قرار بر اين شد كه « سقايت » و « رفادت » به « بنى عبد مناف » داده شود ، « حجابت » و « لواء » و « دار الندوه » به دست « بنى عبد الدّار » باشد ، در ميان « بنى عبد مناف » ، « هاشم » متصدى رفادت و سقايت گرديد ، چه برادر بزرگترش « عبد شمس » هم فقير و هم عيالوار بود ، و هم بيشتر اوقات به سفر مىرفت و كم در مكّه اقامت داشت . به گفتهء يعقوبى ، دو پيمان : « مطيّبين » و « لعقه » در زمان « عبد المطّلب بن هاشم » به انجام رسيد ، و دختر عبد المطّلب كاسهء طيب را براى « مطيّبين » فراهم ساخت ، كه دست در آن فرو بردند . در موسم حجّ « هاشم » در ميان قريش به پا مىخاست و چنين مىگفت : « يا معشر قريش ، إنّكم جيران اللّه و أهل بيته الحرام ، و إنّه
--> [ 1 ] - و نيز « لعقه » يعنى خونليسان ، چه بنى سهم كه از « حلف المطيّبين » خبر يافتند ، گاوى كشتند و گفتند : هر كس دست خود را در خون آن داخل كند و آن را بليسد از ماست . بنى سهم و بنى عبد الدّار و بنى جمح و بنى عدىّ و بنى مخزوم دستهاى خود را در آن فرو بردند و « لعقه » يعنى خونليسان ناميده شدند . ( ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ص 322 ) . .